تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
اینجا ناشناس مینویسد... اگه حرفی زدم که ناراحت شدید معذرت میخوام


۵۸ مطلب توسط «Unknown 96» ثبت شده است
سخت است...
میانِ گریه هایت لبخندی مصنوعی بزنی
و تظاهر کنی که حالت خوب است...

 جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز
می خرم از پسرک هر چه تفال دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها
تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد...

 #حمیدرضا برقعی

اللهم عجل لولیک الفرج 

🍀🍀🍀🍀🍀🍀

نفسم با نفس شعر، نفس می­کشد آقا      

گاهی اوقات به بیراهه هوس می­کشد آقا

مرد نقاش که شب ها طلب روی تو دارد

طرح یک آینه در کنج قفس می­کشد آقا

بعد این قحطی باران و غضبناکی طوفان

کار هر شاخه­ ی جنگل به هرس می­کشد آقا

وقتی از لطف نگاه تو دلم نور بگیرد

از نگاه همه کس غیر تو پس می­کشد آقا

هر کجا می رود این شهر که تاراج کنندش

عاقبت، کار به طوفان طبس می­کشد آقا  

گاهی اوقات دو دل می­شوم و چند هوایی

گاهی اوقات به بیراهه هوس می­کشد آقا

شاعر خسته فقط با نفس عشق تو زنده­ ست

نفسش از نفس شعر، نفس می­کشد آقا

رضا حاج حسینی

پست قبل : یادگاری طور :)


Unknown 96 ۹۶-۷-۲۸ ۱۱ ۴ ۶۷

Unknown 96 ۹۶-۷-۲۸ ۱۱ ۴ ۶۷


عاشقانه های کوتاه
"پست ثابت "
شاید تکراری شده باشه همه گذاشتن ولی منم دوست :)

 اگه دلنوشته ای، شعری یاهرچی دوست داشتین تو کامنت بزارین

اگه از خودتون اسمتونو پایینش بنویسین 


🍃☘🍃☘🍃☘🍃☘🍃

د‌وست د‌اشتن د‌ل می خواهد
 نه د‌لیل !! نرد‌بان هوست را برد‌ار
و برو،
عشق بال می‌خواهد ..

 "هیپاتیا"

🍃☘🍃☘🍃☘🍃☘🍃

 یہ زمانے فکر مےکردم
بدترین چیز تو این دنیا،
تنہا ماندن هست
اما اینطور نیست
بدترین چیز تو دنیا این است کہ
با آدمہایے باشے کہ
بہت احساس تنہا بودن مےدهند...

"رابین ویلیامز"

🍃☘🍃☘🍃☘🍃☘🍃

 از زلزله و عشق
خبر کس ندهد؛
آن لحظه خبر شوی
که
ویران شده ای...

"شفیعی کدکنی"
 
 🍃☘🍃☘🍃☘🍃☘🍃

 یک دست
در جیب چپ
دست دیگر
در جیب راست!
این اندوه ِ آشنا
تصویر پاییز است..

"تورگوت اویار"

🍃☘🍃☘🍃☘🍃☘🍃

 مرا از چشمها انداخت...
خوبی های بی حدم!
که دل را می زند چیزی که بی اندازه شیرین است!

"جواد منفرد"
 
 🍃☘🍃☘🍃☘🍃☘🍃

 چشمانت
 آفتاب صبح را خجل می کند
کمی خودت را
 به تکه های دلم نزدیکتر کن
اینجا ،
خورشید در دلم یخ زده
تو آفتاب باش
بر دلم بتاب

"مریم پورقلی"

🍃☘🍃☘🍃☘🍃☘🍃

 بـا من،
هزار نوبت اگر دشمنی کنی

ای دوست !
همچنان
دلِ من
 مهربان توست...

"سعدی"

 🍃☘🍃☘🍃☘🍃☘🍃
 


Unknown 96 ۹۶-۷-۲۷ ۱۱ ۴ ۸۰

Unknown 96 ۹۶-۷-۲۷ ۱۱ ۴ ۸۰


‏اسکار بدترین یهویی هم 
میرسه به : یهویی رفتن..
+فردا تولدش است ...

Unknown 96 ۹۶-۷-۲۶ ۱۱ ۸ ۹۵

Unknown 96 ۹۶-۷-۲۶ ۱۱ ۸ ۹۵


وای 
بر 
من 

بگذار اگر این بار سراز خاک برآرم

برشانه تنهایی خود سر بگذارم

از حاصل عمر به هدر رفته ام ای دوست

ناراضی ام ، اما گله ای از تو ندارم

در سینه ام آویخته دستی قفسی را

تا حبس نفس های خودم را بشمارم 

از غربتم این قدر بگویم که پس از تو 

حتی ننشسته ست غباری به مزارم

ای کشتی جان حوصله کن می رسد آن روز 

روزی که تورا نیز به دریا بسپارم

نفرین گل سرخ بر این 《شرم》 که نگذاشت

یک بار به پیراهن تو بوسه بکارم

ای بغض فروخورده ، مرا مرد نگهدار 

تا دست خداحافظی اش را بفشارم

#فاضل نظری 


Unknown 96 ۹۶-۷-۲۳ ۸ ۵ ۷۶

Unknown 96 ۹۶-۷-۲۳ ۸ ۵ ۷۶


سلام ۴ روز نبودم 

و نتم اینقدر ضعیف بود که نمیتونستم بیام و سر بزنم 

خیلی خیلیییی خوش گذشت تهران و کنگره و این چندروز با آدمایی که هرکدوم از شهرهای مختلف بودن و هرکدوم به لهجه ی زیباشون حرف میزدن ما هم اتاقی هامون برای خراسان جنوبی و چهارمحال بودن و خدایی لهجه شون رو دوست داشتم و لهجه شون به منم سرایت کرد:))

خیلییی خوب بود تهران مخصوصا شب 

تهران تو شب خیلی قشنگه مخصوصا که ما بالا شهر بودیم و از اون بالا تهران زیر پاهامون بود و من به ستاره های دوست داشتنیم نزدیک تر 

فقط اینکه چرا تو تهران تو خونه ها این همه چراغ روشنه ؟؟؟ ://

باغ کتاب اگه اشتباه نکنم اسمشو عالی بود یعنی عالی خیلی دوسش داشتم 

سه تا کتاب که خیلی دوسشون دارم دوتا کتاب از فاضل نظری و عاشقانه ی آرام نادر ابراهیمی 

اونجا که بودیم با بچه ها جمع میشدیم و شب شعر داشتیم شعر میخوندیم و چه قدر برای من لذت بخش بود 

و تنها درد من خشکی اونجا بود که واقعا اذیت شدم و هنوزم لبم خشکه و میسوزههه :((((

کنگره عالی بود ولی من چون آزمون داشتم و کارت مهمان گرفته بودم نتونستم تو اختتیامیه حضور داشته باشم و جایزه مو خودم بگیرم و حتی از سخنرانی آقای قرائتی محروم شدم :((

و ای کاش آزمون نمیرفتم چون افتضاح بود خیلی خسته بودم و از ۵ بیدار بودم حوزه ش خیلی بی نظم بود و دور بود تهرانی ها چرا حوزه شون دوره صبحونه نخورده بودیم و کلا من اصلا تمرکز نداشتم تو آزمون همه پشتیبان ها حرف میزدن تعداد بچه ها زیاد بود و بغل هم نشستن بودن و اشتراکی انگار داشتن حل میکردن چون باهم حرف میزدن و خلاصه داغون بود و پشیمون شدم 

در کل همه چی خوب بود شاه عبدالعظیم هم رفتیم بسیار خوب و من اولین بارم بود که رفتم خیلی خیلی خوش گذشت 

رودبار یا منجیل نمیدونم کدومو وایستادیم زیتون و لواشک گرفتیم لواشکش خیلییی خوشمزه س :))

خلاصه که خیلی خوش گذشت :))

و در آخر ۶۲ تا پست بود که من همه رو خوندم ولی دیگه نشد کامنت بزارم چون اونجوری خیلییی زمان میبرد و اینکه اون پستایی که ندیدم و شرمنده م 

خوشحالم دوباره برگشتم 

و اینکه تو این چندروز با بچه هایی بودم که خیلییی خوب بودن و اینقدر خوب بودن که من شرمنده میشدم پیش خودم که بقیه بهم میگن خوبم چون من در مقابل اونا صفر بودم صفر مطلق ...

تصمیم گرفتم منم خوب بشم خیلی مثل اونا :)

من خیلی خوش شانس بودم که تونستم تو این همایش شرکت کنم ولی یه ذره بدشانس بودم که خواستم برم بالای تخت دو طبقه که تخته میلش شکست و پام رفت توش و کبود شد خیلیی و کمی ترسیدم از کبودی پام و مجبور شدم خودم به مامانم بگه و بعدا نبینه بکه چرا نگفتی و اونام نگران شده بودن و هعی زنگ میزدن زیاد درد نمی کرد و مشکل نداشتم ولی خیلییی کبود شد و اینم شانس ماست به خاطر همین دیگه رو زمین خوابیدم :))

وگرنه من از تخت دوطبقه نمیترسم و نمیفتم از روش :)

در ادامه چندتا عکس از جاهای مختلف که رفتیم البته بیشتر بود :))


سلام 

چرا اینقدر بی تفاوتیم 

امروز صبح از بس عجله کردم برسم مدرسه زیپ کیفم باز بود متوجه نشدم و رفتم یه مسیری رو که تو مسیر یه عالمه دانش آموز (چون توکوچه مون مدرسه س) دوتا خانوم بزرگ هرکدوم تو یه فاصله ی جدا دیدم که هییییچ کدوم در راه خدا بهم نگفتن کیفت بازه :((( والا وقتی فهمیدم اعصابم خورد شد خجالت کشیدم و حتی یه روز بارونی قبلنا که کیفم دوتا زیپ داشت و من زیپارو گذاشتم بالا و چون پر بود وقتی گذاشته بودم رو شونه م زیپش باز شده بود و من متوجه نشدم و همه کتابام خیس شد اونم هیچکی نگفت از اون به بعد حواسم خیلی جمع بود تا امروز که عجله کردم و یه دفعه ای قبل اینکه از خیابون رد شم فهمیدم .

و اما گیجم و اعصابم خورده 

کنگره ملی انجمن اسلامی که از فردا تا روز جمعه است اونم تو تهران و من باید از شهر خودمون برم و نمیتونم برم چون دوتا کلاس دارم و آزمون دارم که اگه بخوام کلاسامو نرم باید پولشو بدم که اگه حساب کنیم از اون مقداری که قراره تو کنگره جایزه بگیرم بیشتر میشه 

و بابامم میگه نرو و اجازه نمیده 

و فقطم من چون مسئولم میتونم برم چون کنگره کشوریه و کارت صادر میشه کسی نمیتونه به جای من بره الان نمیدونم چیکار کنم 

عجب روزگاری شده 

هعی هعی این مدت همش کار میریزه رو سرم به جای اینکه سرم خلوت شه بتونم درسمو بخونم :((((


بعدا نوشت: تهران روندگانیم . راضی کردندگانیم :))

سه روز نمیرسم که پستاتون رو ببینم از همین الان عذرخواهی میکنم اومدم جبران میکنم :)

عشق زیباست و حرمت دارد رو بخونید.


Unknown 96 ۹۶-۷-۱۷ ۱۵ ۳ ۱۰۹

Unknown 96 ۹۶-۷-۱۷ ۱۵ ۳ ۱۰۹


تو مرا آزردی ...

که خودم کوچ کنم از شهرت ،

تو خیالت راحت !
میروم از قلبت ،
میشوم دورترین خاطره در شبهایت 
تو به من میخندی !
و به خود میگویی: باز می آید و میسوزد از این عشق ولی...
برنمی گردم ، نه !
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد ...
عشق زیباست و حرمت دارد ...

"سهراب سپهری"


چه قدر این شعر به دلم نشست :) خوشمان آمد 


Unknown 96 ۹۶-۷-۱۷ ۸ ۲ ۷۳

Unknown 96 ۹۶-۷-۱۷ ۸ ۲ ۷۳


•••🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃•••    
 
 باران بزند
بر تن شهری که نباشی ! 
پاییز تر از 
این شب دلگیر مگر هست ...
•••🍃🍁🍃🍁🍃🍁•••  
  پاییز که بد نیست؛
بی #تُ قدم زدن بد نامش کرده...
•••🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃••• 
 وقت رفتنت هم پاییز بود،
 هم محرم حسین...
نمی دانم #تُ را بسپارم به فراموشی،
یا دلم را نذر دیدنت کنم..
❤❤
•••🍃🍁🍃🍁🍃🍁•••
پاییز 
همچون خانه ی پدری می ماند 
آدم را به گذشته های دور میبرد 
به روزی که عاشق شدی .. 
به روزی که تنها شدی ..
تو را میبرد به خاطرات تلخ و شیرینت .. 
پاییز حتی بادش هم که در گوشت بوزد نجواگر خاطراتت میشود .. 
حال درختان و بارانش بماند ...
•••🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃 •••      

Unknown 96 ۹۶-۷-۱۶ ۷ ۳ ۷۳

Unknown 96 ۹۶-۷-۱۶ ۷ ۳ ۷۳


۱ ۲ ۳ ... ۴ ۵ ۶

زندگی آسان یا سخت می گذرد بدون اینکه ما در گذر آن دخل و تصرفی داشته باشیم تنها خداست که قدرتمند و آفریننده این جهان پراز رمز ورازاست اما این ما هستیم که چگونه گذر این روزها را تعیین میکنیم با اعمال و رفتارمون و با عشقی که نثار همدیگر میکنیم و اگه همه تصمیم بگیریم که از خودمون برای ساختن یک زندگی ایده آل شروع کنیم مطمئن باشید که هیچ بدی تو هیچ جای جهان وجود نخواهد داشت پس خوب باشیم و خوبی کنیم تا خوبی نسل به نسل منتقل بشه🤗😍😍😄


دنبال کنندگان بیانی
نویسندگان